دوستی با تارا
تو این عکس هردومون گشنمونه ولی شیر نمی نخوریم پس دستامونو میل می کنیم سلام من باربد پسر هستم دیروز با مامانی رفتیم عید دیدنی خونه تارا اینها ، وقتی رسیدیم خاله نگین سریع منو بغل کرد مامانی هم رفت تارا رو بغل کنه تارا سریع غریبی کرد و گریه کرد من هم یک نگاه به مامانی یک نگاه به خاله نگین دوباره یک نگاه به مامانی یک نگاه به خاله نگین لبامو جمع کردم و بغض کردم که شروع کنم به گر...


