ورود به کره زمین
.gif)

سلام من باربد پسر هستم. در تاریخ ۳/۶/۱۳۸۹ ساعت ۴۵/۱۱ در بیمارستان تهران کلینیک بدنیا اومدم . ورود خودم رو با کلی گریه کردن نشون دادم ،اولش خیلی گیج بودم من تو شکم مامانی جام راحت بود آب بود غذا ، هوا همه چیز خوب بود. اولین کسی رو که دیدم دکتر مامانی بود و بعد چند لحظه سر منو چسبوندن به سر مامانی و من هم همچنان گریه می کردم . فکر میکنم با بدنیا اومدنم باعث خوشحالی خیلی هاشدم مامانی دادایی، خاله جون ، مامان بزرگها وبابا بزرگهام.
یکم که گذشت منو توی یک تخت شیشه ای که۴ تا چرخ داشت گذاشتن و منو بردن بیرون. ( هنوز نمیدونم چرا منو از مامانم جدا کردن). پشت در اتاق خیلی ها منتظرم بودن، خاله پگاه ، مامان پری مامان افسر و.... ( نمی دونم چرا خاله پگاه گریه می کرد، من چشمام بسته بود ولی صداشو میشنیدم) بعد از اینکه همه کلی منو دید زدن و خوشحالی کردن منو بردن اتاق نوزادا، جای خوبی بود هوا خیلی گرم و مطبوع بود کلی نی نی دیگه هم مثل من اونجا بود.
نزدیک های عصر بود که یک خانم مهربون با لباس سفید اومد منو برد حموم ، اول از همه لباسامو در آوردن یکم سردم شد بعد منو گذاشت روی یک دستش و گرفت زیر آب من کلی ترسیدم و گریه می کردم بعد از شستنم سریع لباس تنم کرد و یک پارچه سفید دورم پیچید که خیلی خوب بود و گرم شدم .
بعد از لباس پوشیدن منو برد کنار یک پنجره که اونطرفش خاله پگاه بود و دادایی . من برای اولین بار دادایی رو دیدم ، منو دادن بغل دادایی خیلی بانمک بود ازش خوشم اومد.
بعد حمام منو بردن پیش مامانی و دادن بغل مامانی خیلی کیف داد، بعد مامانی به من شیر داد که خیلی خوشمزه بود. این اولین باری بود که من شیر خوردم و عالم داشت برای خودش و از اونجا بود که من عاشق شی شی شدم. (باربد یک روزه)


ورود به کره زمین 
