باربدباربد، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

وقتی باربد کوچک بود

ورود به کره زمین

1390/2/2 13:06
نویسنده :
545 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

سلام من باربد پسر هستم. در تاریخ ۳/۶/۱۳۸۹ ساعت ۴۵/۱۱ در بیمارستان تهران کلینیک بدنیا اومدم . ورود خودم رو با کلی گریه کردن نشون دادم ،اولش خیلی گیج بودم من تو شکم مامانی جام راحت بود آب بود غذا ، هوا همه چیز خوب بود.  اولین کسی رو که دیدم دکتر مامانی بود و بعد چند لحظه سر منو چسبوندن به سر مامانی و من هم همچنان گریه می کردم . فکر میکنم با بدنیا اومدنم باعث خوشحالی خیلی هاشدم مامانی دادایی، خاله جون ، مامان بزرگها وبابا بزرگهام.

یکم که گذشت منو توی یک تخت شیشه ای که۴ تا چرخ داشت گذاشتن و منو بردن بیرون. ( هنوز نمیدونم چرا منو از مامانم جدا کردن). پشت در اتاق خیلی ها منتظرم بودن، خاله پگاه ، مامان پری مامان افسر و.... ( نمی دونم چرا خاله پگاه گریه می کرد، من چشمام بسته بود ولی صداشو میشنیدم) بعد از اینکه همه کلی منو دید زدن و خوشحالی کردن منو بردن اتاق نوزادا، جای خوبی بود هوا خیلی گرم و مطبوع بود کلی نی نی دیگه هم مثل من اونجا بود.

نزدیک های عصر بود که یک خانم مهربون با لباس سفید اومد منو برد حموم ، اول از همه لباسامو در آوردن یکم سردم شد بعد منو گذاشت روی یک دستش و گرفت زیر آب من کلی ترسیدم و گریه می کردم بعد از شستنم سریع لباس تنم کرد و یک پارچه سفید دورم پیچید که خیلی خوب بود و گرم شدم .

بعد از لباس پوشیدن منو برد کنار یک پنجره که اونطرفش خاله پگاه بود و دادایی . من برای اولین بار دادایی رو دیدم ، منو دادن بغل دادایی خیلی بانمک بود ازش خوشم اومد.

بعد حمام منو بردن پیش مامانی و دادن بغل مامانی خیلی کیف داد، بعد مامانی به من شیر داد که خیلی خوشمزه بود. این اولین باری بود که من شیر خوردم و عالم داشت برای خودش و از اونجا بود که من عاشق شی شی شدم. (باربد یک روزه) 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نسیم
18 بهمن 89 13:28
باربد کوچولو خوش اومدی عزیزم