باربدباربد، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه سن داره

وقتی باربد کوچک بود

رفتن به خانه

1390/2/4 18:15
نویسنده :
369 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

 سلام ، من یک پسر سه روزه هستم ، امروز قراره با مامان و بابایی برم خونه ، الان ساعت ۱۲ هست و دیگه کم کم داریم راهی می شیم به سمت خونه . بابا بزرگ هم با ما هست قراره ما رو ببره خونه . اول منو حموم کردن بعد لباس های جدید تنم کردن یکم برام بزرگه منو گذاشتن تو کریر کالسکم خیلی برام بزرگه ( من خیلی خیلی کوچولو .و بانمکم آخه). سوار یک دی دی شدیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به خونه. من تو دی دی خوابم برد. نمی دونم چه خبر بود خیلی شلوغ پلوغ بود. یک عالمه مهمون اومده بودن. مامان و خاله تند تند لباس عوض می کردن. بالاخره منو هم بردن پیش مهمون ها همه منو دید می زدن من یک بادی تنم بود با یک پیژامه ماشینی یک کلاه ماشینی هم سرم کرده بودن. من بغل بابایی بودم و بابایی به سختی منو گرفته بود. هرکی یک چیزی می گفت.

یک دفعه یک عالمه سر و صدا شد یک کیک بزرگ رو گذاشتن جلوم با یک عالمه فشفشه نمی دونم چه خبره همه جیغ می زدن و دست می زدن ازم عکس می گرفتن یک جعبه های کوچیکی هم جلوم گذاشته بودن

الان که یادم می افته می فهمم که برام تولد گرفته بودن برای ورودم به خونه مرسی از همه راستی آخرش نفهمیدم کادوها م چی شد؟؟؟؟

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)